X
تبلیغات
saeedkurdestani
تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392 | 22:59 | نویسنده : سعید کردستانی



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392 | 22:57 | نویسنده : سعید کردستانی






تاريخ : یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 | 12:28 | نویسنده : سعید کردستانی

چطور داماد نوه ی عمر خان شکاک شدم؟؟؟؟؟؟ با سلام خدمت دوستان خوبم امیدوارم حالتان خوب باشد داستانی که اینبار براتون رو وب گذاشتیم یک داستانی تقریبا طنز و کاملا واقعیست که حدود 38سال پیش اتفاق افتاد که شخص اول داستان اونو برامون روایت میکند انشا الله بعد از مقدمه ی مختصری که خواهم نوشت آنرا از زبان گوینده ی آن آقای بشیر رودابه اهل بخش قطور روستای رازی از توابع شهرستان خوی خواهید خواند ماجرای داستان از این قرار است که شخصی بنام بشیر رودابه هنگامی که یک کارگر سادهی ساختمانی در شهر تبریز بودتصمیم به ازدواج میگیرد در ادامه با اتفاقاتی که برایش می افتد سر از خانه ی پسران عمرخان شکاک درمی آورد و داماد نوه ی او میشود جذابیت داستان زمانی دوچندان میشود که خواننهده بداند عمر خان چه کسی است که یک کارگر ساده ساختمانی ازخوش شانسی داماد او میشود که من چند سطری درمورد ایشان مینویسم هرچند نوشتن در مورد ایشان به محقق و کارشناس تاریخی نیاز دارد. عمر خان شکاک یکی از شخصیتهای سرشناس و بانفوذ قبل از انقلاب در بین کردهای ایران و بالاخص کرمانجها میباشد مستشاران بزرگ روسیه برای نفوذ در بین عشایر کرد ایران دوتن از مستشاران عالی رتبه ارتش بنامهای جعفر اوف اوسب اوف را برای مذاکره پیش عمرخان فرستادند نقش عمرخان در فعالیت جمهوری کردستان در مهاباد ومنطقه بسیار جدی بود او در تمام جلسات حزب دمکرات کردستان قبل از اعلام حکومت جمهوری کردستان ایران شرکت فعال داشت در ابتدای تشکیل حزب کوموله ی ژکاف که فعالیت خود را بصورت زیر زمینی آغاز کرده بود عمرخان در زندان قصر تهران دوران محکومیت سیاسی خود را سپری مینمود او به وسیله ی پسرش نجیب وپیشنماز روستایش ملا شراف الدین و اعزام آنها به مهاباد پشتیبانی خود را به کوموله اعلام کردو تمام افراد تیره های شکاک را موظف به سوگند به وفاداری به کوموله کرد بعد از تشکیل حکومت جمهوری آذربایجان به وسیله ی روس ها  به رهبری جعفر پیشه وری در تبریز. روسها در نظر داشتند نظیر آنرا در کردستان به مرکزیت مهاباد به رهبری عبدالله افندی که یکی از شخصیتهای معروف و سرشناس کردستان بود بوجود بیاورند که بعد از سلب اعتماد روسها از عبدالله افندی آنها ریاست جمهوری کردستان ایران را به عمر خان پیشنهاد کردند اما او به دلیل مخالفت باروسها پیشنهاد آنها را رد کرد وحتی قبل از آن از دعوتی که از او به همراه جعفر پیشه وری برای مذاکره با نخست وزیر شوروی شد وی دعوت آنها را رد کرد پس از به قدرت رسیدن قاضی محمد مهبادی در مهاباد ومعرفی او به عنوان رییس جمهوری کردستان وتشکیل دولت مستقل کردستان در تاریخ 21آذر ماه سال 1324خورشیدی مردم آن زمان کردستان در روز نامه ی کردستان آن سال اسم چهار نفر را که به درجه ی ژنرالی رسیدند را خواندند یکی از آن 4نفرعمرخان شریفی رییس ایل شکاک بود که همتراز باملا مصطفی بارزانی موسس کردستان عراق وپدر رییس جمهور فعلی کردستان عراق وسیف قاضی برادر قاضی محمد بود. حالا این شما واین آقابشیر.... در زمان رژیم سابق حدود 10سالی در شهر تبریز کارگر ساده ی ساختمانی بودم خانه های سازمانی درست میکردیم عجب دوره ای بود توحال وهوای جوانی بودیم به دلیل کار زیاد وخوب اکثر مهندسان با من دوست بودند بعد از ساعت 4 به من و دوستانم اضافه کاری میدادند و حقوق خوبی نصیب ما میشد یه روزی به سرم زد و به فکر ازدواج افتادم حسابمو چک کردم حقوقم 50 هزار تومان شده بود که در ان دوره پول زیادی بود یه رفیق داشتم به اسم اقا صادق این اقا صادق ما قبلنا چوپان بابای من بود وحالا چند سالی بود با هم تبریز کار میکردیم اقا صادق جسور اواز خوان شوخ طبع ویه کم سبک سر بود و... ادامه اش رو توآینده میزارماینم آقای بشیر رودابه              

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 | 18:21 | نویسنده : سعید کردستانی

* عمومی ترین نام در جهان (محمد) است.

* اسم تمام قاره های جهان با همان حرفی که آغاز می شود ، پایان می یابد.

* مقاوم ترین ماهیچه در بدن ، زبان است.

* وقتی به شدت عطسه می کنید ، ممکن است یک دنده ی شما بشکند و اگر عطسه ی خود را حبس کنید ، ممکن است یک رگ خونی در سر یا گردن شما پاره شود و بمیرید.

* جلیقه ی ضد گلوله ، ضد آتش ،برف پاک کن های شیشه ی جلوی اتومبیل و چاپ گرهای لیزری ، توسط زنان اختراع شدند.

* تنها غذایی که فاسد نمی شود ، عسل است.

* حلزون می تواند 3 سال بخوابد.

* تمامی خرس های قطبی ، چپ دست هستند.

* پروانه ها با پاهای شان می چشند.

* فیل ها ، تنها جانورانی هستند که قادر به پریدن نیستند.

* در 4 هزار سال پیش ، هیچ حیوانی اهلی نبود.

* مورچه همیشه روی سمت راست بدن خود ، سقوط می کند.

* صندلی الکتریکی توسط یک دندان پزشک اختراع شد.

* استفاده از هدفون در هر ساعت ، باکتری های موجود در گوش شما را تا 700 برابر افزایش می دهد.

* همچون اثر انگشت ، اثر زبان هر شخصی نیز متفاوت است.



تاريخ : سه شنبه سی ام آبان 1391 | 19:11 | نویسنده : سعید کردستانی
 
      
             
           آرتوراش  قهرمان افسانه ای تنیس هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت،

با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی

محبت آمیز برایش فرستادند

یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: “چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری

خطرناکی انتخاب کرده؟”

آرتور اش، در پاسخ این نامه چنین نوشت

در سر تا سر دنیا بیش از پنجاه میلیون کودک به انجام بازی تنیس علاقه مند شده و

شروع به آموزش می کنند

حدود پنج میلیون از آن ها بازی را به خوبی فرا می گیرند

از آن میان قریب پانصد هزار نفر تنیس حرفه ای را می آموزند

و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت می کنند

پنج هزار نفر به مسابقات تخصصی تر راه می یابند

پنجاه نفر اجازه شرکت در مسابقات بین المللی ویمبلدون را می یابند

چهار نفر به مسابقات نیمه نهایی راه می یابند

و دو نفر به مسابقات نهایی

وقتی که من جام جهانی تنیس را در دست هایم می فشردم هرگز نپرسیدم که

“خدایا چرا من؟

و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم اجازه ندارم که از خدا بپرسم :”چرا من؟



تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391 | 11:26 | نویسنده : سعید کردستانی


هیچ دانی نازنینم می توانی / راحت اسرار سعادت را بدانی

رمز خوشبختی انسان نسیت جز این / مهربانی ، مهربانی ، مهربانی . . .

.

.

.

هیچ ثروتی بالاتر از مهربانی نیست ، یادت باشه تو خیلی ثروتمندی

یه خورده از ثروتت رو هم به ما بدی چی میشه آخه !؟

.

.

.

تو همان مهربانی هستی؟! یا مهربانی همان توست؟!

نمی دانم

می دانم بی شک با هم نسبت نزدیکی دارید  . . .

.

.

.

مهربانی نقش هر نقاش نیست / هر که نقشی را کشید نقاش نیست

نقش را نقاش معنا میدهد / مهربانی نقش یار است حیف که یار نقاش نیست . . .

.

.

.

ایمان داشته باش که کمترین مهربانی ها از ضعیفترین حافظه ها پاک نمیشوند

پس چگونه فراموش خواهی شد تو که پیشه ات مهربانی است . . . ؟

.

.

.

مهربانی باغ سبزی است که از روزنه پنجره ها باید دید

مهربانم مگذار لحظه ای روزنه پنجره ها بسته شود . . .

.

.

.

حالا که آمده ای ، چترت را ببند

در ایوان این خانه جز مهربانی نمی بارد . . .

.

.

.

بی وفایی کن وفایت میکنند با وفا باشی خیانت میکنند

مهربانی گر چه آیینه ی خوشیست مهربان باشی رهایت میکنند . . .

.

.

.

کاش میشد بر جدایی خشم کرد / شاخه های نسترن را با تواضع پخش کرد

کاش میشد خانه ای از مهر ساخت / مهربانی را در آن سرمشق کرد . . .

.

.

.

در مهربانی همچون باران باش که در ترنمش علف هرز و گل سرخ یکیست . . .

.

.

.

مهربانی زبانی است که :

برای کور دیدنی ، برای  کر شنیدنی ، و برای لال  گفتنی است . . .

.

.

.

مهربانی تزئین لحظه هاست

برای مهربانیت جوابی جز دوست داشتن ندارم . . .

.

.

.

عشق را رنگ آبی زدم، دوست داشتن را قرمز، نامردی را سیاه، دروغ را سفید،

ولی نمی دانم چرا به تو که میرسم نمی دانم مهربانی چه رنگی است . . .؟

.

.

.

مهربونیات زیاده که هنوز خوب و صبوری / مثل یک حس قشنگی حتی وقتی خیلی دوری . . .

.

.

.

یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم، یا که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند، طلب عشق به هر بی سروپایی نکنیم

مهربانی صفت بارز عشاق خداست، یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم.

.

.

.

چه کسی رسد به پایت ز محبت و صفایت / به خدا ز مهربانی در جهان یگانه هستی . . .

.

.

.

کاش هرگز در محبت شک نبود / تک سوار مهربانی تک نبود

کاش بر لوحی که بر جان و دل است / واژه تلخ خیانت حک نبود . . .
میشه پروانه بود و به هر گلی نشست
اما بهتره مثل تو مهربون بود و به هر دلی نشست
.
.
.
سلامتیه حرفایی که نه میشه اس ام اس کرد
نه تو چت تایپ کرد
نه میشه پای تلفن گفت
حرفایی که فقط مال وقتیه
که تو رو در آغوش دارم  . . .
.
.
.
مه شب مرغ دلم بر سر دیوار تو بود / میپرد از قفس و عاشق دیدار تو بود
خبرت هست که از خوبی خود بی خبری / به خدا خوبتر از خوبتر از خوبتری
.
.
.
اگر خوبان عالم جمع باشند / یقینا نزد من ، تو بهترینی
اگر از خوبترها حلقه سازند / تو در آن حلقه ، میدانم نگینی
.
.
.
گاهی اوقات فکر کردن به بعضی‌ها…
ناخودآگاه لبخندی روی لبانت می‌نشاند…
دوست دارم این لبخند‌های بیگاه و آن بعضی‌ها را
.
.
.
خانه‌های جدول زندگیم را دستان مهربانت یک به یک پر کرد
و رمز جدول چنین بود:
دوستم بدار . . .
.
.
.
اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت / زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت
دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی / دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت. . .
.
.
.
در سرزمین خاطره‌ها آنان که خوبند همیشه سبزند
و آنان که محبتها و دوستیها را بر قلبشان برافراشتند همیشه به یاد می‌مانند

http://s3.picofile.com/file/7466772575/be_tekrar_khaham_goft.jpg



تاريخ : یکشنبه چهاردهم آبان 1391 | 18:27 | نویسنده : سعید کردستانی



تاريخ : یکشنبه هفتم آبان 1391 | 12:58 | نویسنده : سعید کردستانی
داستان مم و زین

مم وزین یکی از رمانهای عشقی احمد خانی , داستانی همچون شیرین و فرهاد و یا لیلی و مجنون که حدود دویست سال قبل از خانی در کردستان ترکیه اتفاق افتاده و به صورت شفاهی در قالب بیت و حیران توسط  آواز خوانهای کلاسیک کرد خوانده می شد احمد خانی در قرن هفدهم آنرا جمع آوری وبه صورت اثری مانگار درآورد .این کتاب یکی از شاهکارهای منظوم ادبیات کردی است وعده ای آنرا شاهنامه کردی نیز می نامند.کتاب از نظر ادبی بسیار غنی و ارزشمند.و تا کنون به چندین زبان زنده دنیا ( آلمانی , روسی , انگلیسی , ترکی , عربی و ... ) ترجمه شده است .



در زمانهای قدیم امیری بود بنام زین الدین که در جزیر بوتان فرمانروایی می کرد او مشهور به میر بوتان بود .امیری قدرتمند , رشید , جسور و خوشنام بود .در بذل و بخشش همچون حاتم طایی ودر رشادت و جوانمردی مانند رستم زال بود .




میر زین الدین دو خواهر داشت بنام زینو ستی که  نجابت آنها زبان زد عام و خاص بود .آنها در اندرونی قصر بوده و کمتر کسی توانسته بود آنهارا ببیند ولی تعریف وتمجید آنها در همه جا بود وخیلی ها آرزو داشتند که روزی آنها را ببینند.


در دربار میر مردان با کیاست و شجاعت زیادی وجود داشت . در بین این مردان دونفر بودند که بسیار مورد اعتماد و توجه میربودند یکی بنام تاجدین ودیگری بنام مم . هر دو در شجاعت و رشادت بی نظیر بودند.



تاجدین فرمانده محافظان و مم نیز یکی از محافظان میر بود .تاجدین پسر اسکندر از وزرای میر ومم پسر دبیر ( منشی ) میر بود .تاجدین دو برادر بنامهای عارف و چکو نیز داشت . تاجدین و مم از برادر بهم نزدیکتر بوده وبسیار بهم علاقه مند بودند.در آن ایام مردم برای جشن عید نوروز به باغ و بوستان , دشت و دمن میرفتند. وبه شادی می پرداختند.هیچکس در منازل نمی ماند. در یکی از این مراسم ها تاجدین و مم با لباس مبدل دخترانه شرکت داشتند ناگهان چشمشان به دو پسرک جوان افتاد که درحال مبارزه بودند. در مبارزه هیچکس حریفشان نمی شد.در زیبایی نیز بی همتا بودند تاجدین و مم کنجکاو شده آنها را تعقیب کرده و سرانجام پی بردند که آنها پسر نیستند بلکه دو دختر پری صفتند . بادیدن آنها تاجدین و مم چنان دلباخته آنها شدند که هردو از هوش رفتند . دختران همان زین و ستی خواهران میر بودند آنها انگشتر های خودشان را باهم عوض کرده و به قصر برگشتند . مم وتاجدین وقتی به هوش آمدند هیچکس آنجا نمانده بود پریشان و مشوش به خانه آمده مریض ودر بستر بیماری افتادند. به نظر اینجانب سعید حسینی(کردستانی)دوسه سطر فوق که به مسایلی از قبیل هوش رفتن و... اشاره میکند نوعی مبالغه است که توسط عامه ی مردم به این داستان واقعی اضافه شده است.همه فکر و ذکر آنها آن فرشته های زیبا بودند. و نمی توانستند لحظه ای از فکر کردن به آنها غافل باشند .ساعتها به انگشترها خیره می شدند و به فکر صاحبان آنها بودند تا اینکه متوجه شدند آن دونفر یکی زین و آن یکی ستی بوده است .و اما ستی و زین نیز حالی همچون حال مم و تاجدین را داشتند .آنها دایه ای داشتند بنام هایزبون که زنی دنیا دیده و با تجربه بود .وقتی حال وروز دخترکان را دید متوجه شد که آنها وضعیت مناسبی ندارند و کاملا تغییر کرده اند .از آنها پرسید : برسر شما چه آمده ؟ چرا چنین آشفته اید ؟ زین گفت :



دایه جان ما شیفته دوتا دختر شده ایم .دایه گفت مگر ممکن است .زین گفت آری ولی انگشتر های ما پیش آنها ست وانگشترهای آنها پیش ما, برو بگرد و صاحبان این انگشتر ها را پیدا کن .دایه پیش یک رمال خبره رفت وگفت :



رمال رمل انداخت و گفت : این انگشتر ها مال مم و تاجدین هستند . دایه برگشت و موضوع را به زین و ستی گفت . زین گفت دایه جان برخیز برو به مم بگو زین تورا وستی هم تاجدین را می خواهد اگر آنها نیز ما را می خواهند بر اساس رسم و رسومات مان برایمان خواستگار بفرستند.



دایه طبق دستور زین انگشتر ها برداشت و رفت سراغ مم و تاجدین و انگشتر ها را به آنها پس داده و موضوع خواستگاری را به آنها گفت و بر گشت .
مم و تاجدین برخاستند و بزرگان خودرا برای خواستگاری پیش میر فرستادند . ولی چون تاجدین بزرگتر بود باید اول عروسی او انجام میشد پس از آن نوبت به مم می رسید.بزرگانخدمت میر رفتند و گفتند: یامیر شما تاج دین را خوب می شناسید ما امروز آمدیم که شما اورا به دامادی قبول کنید میر گفت : آری او برای من خیلی عزیز است اگر ستی راضی باشد من حرفی ندارم .خواستگاری به خوبی و خوشی تمام شد و میر یک عروسی بسیار مجللی برای آندو گرفت و ستی به عقد تاج دین در آمده و او به عنوان عروس به خانه تاجدین پاگذاشت .
میر غلامی بنام بکو (به کو ) داشت , بکو مردی شیطان صفت , ریاکار دو بهم زن و متملق و چاپلوس بود .



روزی بکو نزد میر رفت و به او گفت :یامیرشما به تاج دین محبت کردید اورا داماد خود قرار دادید ولی نمی دانید که او چشم طمع به تاج و تخت شما را دارد و خودش هم تصمیم گرفته خواهرت زین را به مم بدهد .بکو آنقدر از تاج دین و مم بدگویی کرد تا ذهنیت میر را نسبت به آنها تغییرداد .میر خشمگین شد و گفت : به تاج و تختم سوگند یاد می کنم اگر کسی بخواهد به خواستگاری زین برای مم بیاید سرش را از تنش جدا خواهم کرد . کسی جرات نداشت برای اینکار داوطلب بشود .زین بعد از رفتن ستی تنها همدم خود را از دست داده بود اینک تک و تنها در قصر در آتش عشق مم می سوزد ومی سازد و روز به روز بیمارتر و لاغرتر می شود . شب وروز اشک می ریزد و می نالد . مم نیز حال وروز شبیه زین را دارد .روزی میر همه مردان را جمع کرده وبه شکار رفت مم از موضوع مطلع شده واز این فرصت استفاده کرده و خود را به باغ قصر میرساند تا زین را ببیند .آنها در باغ موفق به دیدار هم می شوند وآنقدر خوشحال میشوند ودر کنار هم می مانند که نمیدانند غروب شده ناگهان متوجه می شوند که میرو همراهان وارد باغ شدند . زین فرصت در رفتن را پیدا نمی کند مجبور می شود زیر عبای مم خود را پنهان کند ومم نیز خودرا به ناخوشی و خواب می اندازد .قبل از اینکه میر آنها را ببیند تاجدین آنها را دیده و می داند زین زیر عبای مم پنهان شده است به فکر چاره می افتد فوری به طرف قصر خود رفته قصر را آتش زده و اعلام کمک می کند میر و همراهان متوجه آتش شده و باغ را ترک می کنند بدین وسیله تاجدین مم وزین را نجات میدهد.
بهر حال عشق و دلدادگی مم وزین زبان زد خلق و عالم می شود واین خوشآیند میر نیست . بکو بار دیگر دست به کار میشود و خودرا به میر میرساند و می گوید : ارتباط مم و زین خیلی زیاد شده و باعث آبروریزی شما خواهد شد .همه اهالی جزیر از این ارتباط حرف میزنند میر می گوید : با ظن و گمان نمیشود من باور ندارم بکو می گوید : قربان مم دروغ حرف نمیزند او را به کاخ دعوت کن با او شطرنج بازی کن شرط این با شد که وقتی شما برنده شدید از او بخواهید که به شما بگوید که به چه کسی علاقمند بوده و اورا دوست دارد او نیز حقیقت را به شما خواهد گفت .میراینکار را می کند اینک بازی شطرنج شروع شده و هر بار میر بازی را می بازد بکو متوجه شد که زین از پنجره قصرش بازی برادر و معشوقش را نگاه می کند ولی مم پشت به پنجره است بار دیگر بکو حیله گر به فکر حیله می افتد وبه میر پیشنهاد میدهد که برای خوش شانسی جایشان را عوض کنند .میر و مم جایشان را عوض می کنند اینبار مم رویروی پنجره قصر زین قرار می گیرد , بازی دوباره شروع می شود در حین بازی ناگهان مم چشمش به زین می افتد که در پنجره قصر او را می پاید هوش و حواس از سرشمی پرد وروند بازی از دستش درمیرود و بازی را خیلی زود واگذار می کند .میر برنده با غرور می گوید : حالا بگو به کی دل باخته ای ؟بلافاصله بکو به میان حرف آنها میپرید و می گوید: مم عاشق یک دختر سیاه چرته و لب ترکیده عرب شده . مم گفت : نه من عاشق دختری هستم که نجیب زاده و و دختر یک امیر کرد است و نام او نیز زین است .میر تا این حرفها را شنید عصبانی شد و دستور داد تا مم را بکشند .مم شمشیرش از غلاف در آورد آماده دفاع از خود شد تاجدین و عارف و چه کو خود را به مم رساندند و گفتند اگر قرار باشد مم کشته شود باید هر سه ما را نیز بکشید . میر به ناچار از کشتن مم صرف نظر ولی دستور داد او را به سیاه چال بیفکنند .
اینک مم در زندان و زین در قصر به دور ازهم بی قرارند ودر غم هجران یکدیگر اشک ریخته و مینالند .هر دوی آنها خواب و خوراک ندارند.


آنها دست به چله کشی ( نوعی ریاضت است که تا چهل روز هیچ چیزی را نمی خورند ) زدند . ریاضت و چله کشی مم به حدی رسید که مم بطور کلی زین را فراموش و از عشق زمینی به عشق آسمانی و عرفانی رسید او دیگر غیر از خدا عاشق هیچکس نبود . همه مردم جزیر از حال و روز آنها مطلع شده و احساس همدردی کرده و به بکو لعنت می فرستاند که چگونه مانع وصال دو دلداده پاک و معصوم شده است . تنفر مردم از بکوی منافق روز به روز بیشتر و نارضایتی مردم از میر نیز بیشتر میشد به حدی که تاجدین و عارف و چه کو تصمیم گرفتند بر علیه میر قیام کنند ومم را نجات بدهند بکوی منافق مطلب را فوری به گوش میر رساند وبه او پیشنهاد داد مقداری نرمش نشان دهد تا اعتراضات مردمی فروکش کند میر گفت : بکو برو به زین بگو من مم را می بخشم و شما می توانید به دیدن مم بروید . (نقشه بکو این بود که می دانست مم به حدی در زندان ضعیف و نحیف شده است که به محض دیدن زین طاقت نیاورده و در دم خواهد مرد).زین از موضوع باخبر شد او همراه با ستی و دایه اش برای دیدن مم آماده میشوند ولی با کمال تاسف خبرمی آورند که مم جان باخنه است .زین با دلی پراز غم واندوه خودرابرسربالین مم در زندان می رساند دستی برسرو روی مم می کشد . ناگهان دید که مم چشمانش را باز کرد به زین نگریست ولی او زین را نشناخت .به مم گفتند این زین است که به دیدن شما آمده میر هردوی شما را عفو وبا ازدواج شماها موافقت کرده است. ولی دیگر کار از کار گذشته بود مم تنها این چند کلمه را گفت: من به غیر از خدای خود از کسی درخواست عفو نمی کنم وغیراز خدای خود معشوقی ندارم .مرا به حال خود واگذارید و بروید. سپس برای همیشه چشم از جهان فروبست و جان را به جان آفرین تسلیم کرد .موضوع به گوش میر رسید او چنان منقلب شد و از کرده خود پشیمان که دستور داد حکیم و دکتر به زندان بروند و مم را نجات بدهند ولی مگر می شود مرده را زنده کرد .مردم جزیربا دلی آکنده ازغم وتاثرطی مراسم با شکوهی مم را تشیع جنازه کرده واو را باغم و اندوه فراوان به خاک سپردند.



زین با دلی شکسته وپراز غم نزد برادرش میر زین الدن رفت اینک برادر پشیمان و سرافکنده است زین به او گفت برادر من نیز باید به دلداده ام بپیوندم ولی از شما یک درخواست دارم وآن این است که شما بایستی پس از مرگم یک مراسم عروسی برای من و مم که دیگر در این فانی نیستیم همانند مراسم عروسی تاجدین و ستی برگزار کنید .سپس به به سر قبرمعشوقش رفت و خودرابرسرقبرمم انداخت آنقدر گریه و زاری کرد تا او نیز از دنیا رفت . تاجدین بسوی آنها میرفت که ناگهان در سر راهش با بکوی منافق مواجه شد .تاجدین بلافاصله شمشیرش را کشید و بکوی ملعون به درک واصل کرد.مردم هر دو دلداه ناکام را در کنار هم به خاک سپردند . وتصمیم گرفتند که بکو را هم نزد آنها دفن کنند.آن دو گل هم اینک قبر مم و زین در شهرجزیر بوتان مورد توجه عام و خاص بویژه عشاق بوده و می باشد .

مه م وزین ل ناو باغچی گولان








تاريخ : یکشنبه هفتم آبان 1391 | 12:53 | نویسنده : سعید کردستانی


دائیک (مادر)

 دائیک    ئسترکا   ناڤ   ئا سمانه 

بۆ   هه ر    برینه کێ     ده رمانه 

ئه ڤ  حه کیمێ   ئێش   و   ژانه 

دائیک    ئسترانا     ده نگ   بێژانه

  

دائیک خه م ره ڤێ کۆل و  خه مانه  

دائیک  دلسوژێ   هه مو   که سانه 

دائیک  هیوی  و  ئومیدێ      مالانه

بێ دائیک   مال    چۆل    و   وێرانه

  

دائیک        ئه ڤیندارێ      زارۆکانه

فه داکار   و   جان نساری    لاوکانه

ئه ڤه   فه رموده یێ  پیغه مبه رانه

کۆ    بهه شت  بن  پێیێ   دائیکانه

  

دائیک شعر و هه لبه ستا  شاعرانه  

دائیک   گول  نیرگیزا    باغێ    ژیانه

دائیک   مه حره مێ   کچ   و  کورانه

دائیک   ته سکینه یا   جانێ   بابانه

  

روناهی یا ته روژِێ شه رمسار دکه ت 

بهنا خوشه ته گولێ  لومه دار  دکه ت 

ئه ڤینا  ته  هه مویا  ئه ڤیندار  دکه ت

هه سکرنا ته ئه ڤلادا ده ین داردکه ت

 

  

مادر بهترین مخلوق دنیا

ترجمه

مادرستاره ای درآسمان است

برای  هر  دردی  درمان  است

او   حکیم   درد  و  آلام   است

مادر  ترانه  آواز  خوانها  است

 

مادر  غمخوار  درد  و غمهاست

مادر  دلسوز  همه   آدمها ست

مادرامیدو آمال خانواده هاست

بی مادر خانه مثل ویرانه است

 

مادر   عاشق   بچه  ها ست

فداکار و جاننسار جوانهاست

این  فرموده   پیامبران  است

که بهشت زیر پای مادران است

 

مادر شعر و سرده  شاعران  است

مادر  گل  نرگس  باغ   زندگی ست

مادر محرم  دختران و پسران است

مادر تسکین دهنده روح پدران است

 

روشنائی ات خورشید را شرمسار می کند

بوی   خوشت   گل   را   سرزنش   می کند

عشق    به  شما  همه  را عاشق  می کند

 دوست داشتن شما اولاد را مدیون می کند



تاريخ : یکشنبه هفتم آبان 1391 | 12:49 | نویسنده : سعید کردستانی



 
 
در زمان حضرت اميرالمومنين عمر -رضی الله عنه - غلامي كه مولاي خودش را كشته بود پس از اقرار  غلام حضرت عمر -رضی الله عنه -او را برای محاکمه نزد حضرت علی -رضی الله عنه -فرستاد.حضرت اميرالمومنين علي -رضی الله عنه -از غلام پرسيد چرا مولاي خودت را كشتي؟

عرض كرد به زور با من لواط كرد پس او را كشتم آن حضرت از اولياي مقتول پرسيد آيا او را دفن كرده ايد؟ گفتنند: آري هم اكنون از دفنش مي آئيم پس به حضرت اميرالمومنين عمر -رضی الله عنه - فرمود غلام را تا سه روز نگهدار و پس از سه روز اولياي مقتول حاضر شوند.

پس از گذشتن سه روز آن حضرت به اتفاق حضرت عمر -رضی الله عنه - و اولياي مقتول بر سر قبرش آمدند از اوليايش پرسيدند اين قبر صاحب شماست؟ گفتند آري سپس فرمودند قبر را بشكافيد تا به لحد برسيد چون به لحد رسيدند و آنرا برداشتند جنازه را نديدند پس آن حضرت تكبير گفت و فرمود به خدا قسم دروغ نگفتم شنيدم از رسول خدا (ص) فرمود هر كس از امت من عمل قوم لوط را مرتكب شود و بدون توبه از دنيا برود پس در قبرش بيش از سه روز نمي ماند تا اين كه زمين او را فرو مي برد و بجائي كه قوم لوط هستند و هلاك گرديده اند ملحق مي نمايد پس در زمره ايشان محشور ميشود.


همجنس گرایی که از گرایش های جنسی و به عبارت بهتر انحرافات جنسی شمرده می شود، در دین اسلام منع و حرام است و از گناهان کبیره به حساب می آید….

هم جنس گرایی و لواط، عملی بر خلاف فطرت است و هر چه با فطرت هم خوانی نداشت،تأثیر سوء دارد، یعنی نه تنها فاعل و مفعول با این عمل به آرامش نمیرسند، بلکه بر تحیر و سرگردانی آن‏ها افزوده می شود.

یکی از روابطی که امروزه در مجامع مختلف مورد ارزیابی و بحث قرارگرفته است، هم جنس گرایی است. هم جنس گرایی مردان ، لواط و هم جنس گرایی زنان، مساحقه نام دارد. در کشورهای خاورمیانه با این موضوع برخورد می شود اما در اروپا این رابطه به رسمیت شناخته شده و در اکثر ایالت های امریکا قوانین ازدواج برای این دسته در نظر گرفته شده است. هرچند که این رابطه در اسلام حرام است اما امروزه باید جوانان و نوجوانان را تا حدی آگاه سازیم تا بتوانیم ازپیدایش و شیوع این روابط در این قشر جلوگیری کنیم. افسارگسیختگی جنسی دگرجنس گرایان در کشورهای غربی، به هم جنس گرایی شدید انجامید. به همین دلیل جلوگیری از این مشکلات و انحرافات جنسی امری مهم و بایسته است. سایت پاسخ گو، مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی در خصوص این مسئله به دو سوال اساسی پاسخ گفته است : نظر اسلام در مورد همجنس گرایی چیست؟ پاسخ خود را با سخنی از مرحوم علامه محمدتقی جعفری (ره) آغاز میکنیم. وی درجواب فیلسوف شهیر اروپایی برتراند راسل که چرا اسلام این قدر به ازدواج بها داده و برایش قانون وضع کرده است، نوشت: «با ازدواج میخواهد انسان به وجود آید، مساله تولد انسان مطرح است.» بنابراین، ارضای غریزه جنسی و تامین نیازهای فیزیولوژیک انسان از آثار مثبت ازدواج است; ولی میتوان فلسفه و حقیقت ازدواج از نظر اسلام را در سه امر جست و جو کرد: تکمیل، تسکین و تولید. ۱٫ تکمیل هیچ انسانی به تنهایی کامل نیست و پیوسته در جهت جبران کمبود خویش تلاش میکند. جوان در پی رسیدن به استقلال فکری است; برای جبران نواقص و تامین نیازهای بی شمار خود به سوی ازدواج سوق داده میشود و با گزینش همسری مناسب و شایسته موجبات رشد و تکامل خویش را فراهم میکند. شهید مطهری در این باره میفرماید: «تشکیل خانواده یعنی یک نوع علاقه‏مند شدن به سرنوشت دیگران…. و یکی از علل این که در اسلام ازدواج یک امر مقدس و عبادت تلقی شده است همین است… ازدواج اولین مرحله خروج از خود طبیعی فردی و توسعه پیدا کردن شخصیت انسان است… پختگی که در پرتو ازدواج و تشکیل خانواده ایجاد میشود، در هیچ جای دیگر نمیتوان به آن رسید. و آن را فقط در ازدواج و تشکیل خانواده باید بدست آورد.»(۱) بنابراین، میتوان ازدواج را مایه رشد و کمال یافتن انسان دانست. در واقع خداوند انسان را به گونه‏ای آفریده که بدون جنس مخالف ناقص است و با جنس مخالف کامل میشود. مرد به زن نیازمند است و زن به مرد. هر کدام از دو جنس از نظر روحی و جسمی به هم وابسته‏اند و با قرار گرفتن در کنار هم یکدیگر را تکمیل میکنند. ۲٫ تسکین مهم‏ترین نیازی که بر اثر ازدواج تامین میشود، نیاز به آرامش و احساس امنیت و آسودگی است این نیاز که در سرشت آدمی ریشه دارد، چنان مهم است که خداوند در بیان فلسفه ازدواج میفرماید: «از آیات و نشانه‏های خداوند این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی قرار دادیم تا در کنار آنان آرامش یابید».(۲) بنابراین، همسر موجب آرامش و امنیت‏خاطر و محیط خانه وسیله آرامش روحی زن و مرد قرار داده شده است. در اوایل جوانی احساس تنهایی، بیهودگی و نداشتن پناهگاه انسان را فرا میگیرد. ازدواج و قرار گرفتن در کنار همسری شایسته و دلسوز این احساس را از بین میبرد و او را به آرامش روحی میرساند. این احساس آرامش به ثبات فکری و روحی، وقار، احساس ارزشمند بودن و لذت میانجامد. در واقع دست آفرینش نوعی کشش درونی میان زن و مرد به ودیعت نهاده تا هر کدام در سنین خاص خواهان یکدیگر شوند و اضطراب وپریشانیشان از طریق ازدواج به سکونت و آرامش تبدیل گردد. دانشمندان علوم تجربی و انسانی نیز ارضای صحیح و به موقع غریزه جنسی و ترشح معتدل غدد جنسی را برای سلامت جسم و روان آدمی لازم دانسته، عدم آن را سبب پاره‏ای از بیماریهای روانی و گاه جسمانی شمرده‏اند. ۳٫ تولید یکی از ثمرات بزرگ ازدواج وجود فرزند و بقای نسل آدمی است. تولید و تکثیر نسل را نباید کوچک و بی اهمیت‏شمرد; زیرا هدف آفرینش جهان وجود انسان و پرورش و تکامل او است. تولید و پرورش انسان‏های خدا پرست و موحد و نیکوکار و صالح، مطلوب خدای جهان آفرین است. از دیدگاه اسلام، وجود فرزند صالح برای پدر و مادر یک عمل صالح شمرده میشود و در سعادت دنیا و آخرت آن‏ها مؤثر است‏به همین جهت، معصومان تولید و تکثیر نسل را از اهداف ازدواج خوانده‏اند. پیامبر اکرم (ص) میفرماید: «چه مانع دارد که مؤمن برای خودش همسری برگزیند. شاید خدا فرزندی به او عطا کند که با گفتن لااله الاالله زمین را سنگین سازد.» در حقیقت زوج‏ها از طریق فرزندان خود رشته پیوند میان اعضای یک نسل را به وجود میآورند. این امر از اهداف اساسی ازدواج است; وجود فرزندان به گرمی، پویایی و صفای کانون خانواده میانجامد و انگیزه ادامه زندگی را در انسان تقویت میکند. البته روشن است که در پرتو ازدواج یکی از نیازها و غرایز مهم انسان (غریزه جنسی) تامین و به روشی درست ارضا میشود. با تأمین این نیاز جسمانی، فرد از نظر روانی، ذهنی و اخلاقی به آرامش میرسد و مسیر بسیاری از انحرافات جنسی و اخلاقی و اجتماعی بسته میشود. بنابراین ازدواج، پیمودن یک مسیر صحیح و عقلانی و فطری است. مطمئناً مواردی که ذکر شد، در ازدواج دو پسر یا دختر با هم تأمین نمی‌شود، بلکه به آن اهداف آسیب می‌رساند، پس ازدواج هم جنس در اسلام و در ادیان آسمانی مردود و ممنوع اعلام شده است. از نگاه کلی تر هم جنس بازی و لواط، عملی بر خلاف فطرت است و هر چه با فطرت هم خوانی نداشت، تأثیر سوء دارد و بر تحیر و سرگردانی و پریشانی آن‏ها افزوده میشود. به همین دلیل روایات زیادی درباره مذمت هم جنس بازی نقل شده که بسیار تکان دهنده است. با مطالعه آن روایات، میتوان به زشت بودن این عمل پی برد. قطعاً روایات در جلوگیری از این عادت ناپسند مؤثر است. پیامبر اکرم‏صلی الله وعلیه وآله فرموده‏اند: “هر کس با نوجوانی آمیزش جنسی کند، روز قیامت ناپاک وارد محشر میشود، آن چنان که تمام آب‏های جهان او را پاک نخواهند کرد و خداوند او را غضب میکند و از رحمت خویش دور میدارد و دوزخ را برای او آماده ساخته و چه بد جایگاهی است”. سپس فرمود: “هرگاه جنس مذکر با مذکر آمیزش کند، عرش خداوند به لرزه درمیآید”.(۳) در مذمّت لواط در قرآن از قول حضرت لوط به قومش آمده است: «أتأتون الذکران من العالمین؛ آیا در میان جهانیان شما به سراغ جنس مرد می‌روید و همسرانی را که خدا برای شما آفریده است رها می‌کنید؟!‌ شما قوم تجاوزگری هستید».(۴) پیامبر اکرم(ص) فرمود: «بوی بهشت به مشام کسی که مورد هم جنس گرایی واقع می‌شود، نخواهد رسید».(۵) این رابطه از نظر شرعی کاملا مردود است و هرگز نباید انجام گیرد کما اینکه امام صادق  رضی الله عنه در بیان فلسفه حرمت لواط می‌فرماید: اگر آمیزش با پسران حلال بود، مردان از زنان بی نیاز می‌شدند و این موجب قطع نسل بشر می‌شد و مفاسد زیاد اخلاقی و اجتماعی به بار می‌آورد.(۶) نظر پزشکی نیز ثابت شده که رابطه مرد با مرد و همجنس با همجنس یک رابطه پرخطر است. هیچ پزشکی چنین رابطه ای را توصیه نمی کند و مسلما هیچ نظریه مبنی بر سالم بودن و بی ضرر بودن این رابطه ارائه نگردیده، بر عکس، این رابطه همیشه از نظر پزشکی نقض گردیده است. از طرف دیگر سایر بیمارهای عفونی، ویروسی همانند هپاتیت، ایدز، سفلیس و سایر بیماری‌های مقاربتی از طریق مقعد (پشت) راحت تر منتقل می‌شوند. خیلی از افراد تصور میکنند که در رابطه مقعدی هیچ خطری آنها را تهدید نمی‌کند، در حالی که چون مقعد در درون خود باکتریهای زیادی دارد، انتقال ویروسهای نظیر ایدز و… راحت تر انجام میگیرد این باکتریها با شستشو از بین نمی‌روند. از آن گذشته دریچه مقعد یک دریچه خروجی است، پس وارد شدن هر چیزی از این دریچه علاوه بر آسیب به دریچه و موارد ذکر شده همراه با درد است. و به مرور باعث باز شدن هر چه بیشتر دریچه مقعد و پیدایش عوارض ذکر شده می‌شود. ذکر مطالب بالا این سوال را به ذهن متبادر می کند که :برای جلوگیری از هم جنس گرایی و هم جنس بازی چه باید کرد؟ معمولاً عوامل هم‏جنس بازی را میتوان چنین برشمرد: ۱ – روابط غلط خانوادگی که در نتیجه آن، پسر با پدر و دختر با مادر انطباق نمییابد و الگوی رفتاری مناسب کسب نمیکند. ۲ – تجارب غلط هم جنس خواهی در اثر برخورد با دوستان ناباب. ۳ – احساس بی ارزشی و سرخوردگی در تلاش برای ایجاد رابطه مشروع با جنس مخالف. ۴ – محدودیت‏های محیطی (مثلاً محل خواب پسرها از یکدیگر جدا نیست و یا اهل خانواده مجبورند با هم در یک محل و در یک اتاق زندگی کنند). ۵ – ضعف مبانی مذهبی و اعتقادی(۷) شخصی که به این عادت ناپسند مبتلا است برای مقابله با این عادت ناپسند، میتواند از شیوه‏های زیر استفاده نماید: ۱ – احساس کند که فردی عادی است و احساس با ارزش بودن نماید. ۲ – تلاش کند تا از رو در رو شدن با جنس مخالف احساس شکست نکند. ۳ – روحیه برخورد با جنس مخالف را در خود ایجاد کند. ۴ – بنیه اخلاقی و تسلط بر نفس خود را تقویت نماید. ۵ – تصمیم بگیرد که دیگر به آن عادت برنگردد.(۸) البته قبل از درمان هم جنس بازی باید به پیشگیری از آن فکر کرد که نقش اساسی را در این رابطه، خانواده و پدران و مادران دارند. آن‏ها باید فرزند خود را از محبت سیراب سازند تا زود تسلیم محبت دیگران نشود. و نکته دیگر برخورد پدر و مادر با یکدیگر است. اگر مادر تسلط بر پدر داشته باشد و در برابر فرزندان پدر را منکوب سازد، پسر از پدر متابعت میکند و در برابر دیگران خود را تسلیم میکند.(۹) اسلام به منظور مقابله با این عادت ناپسند راه‏کارهایی را مطرح کرده‏ است: ۱ – اجتناب از نگاه شهوت‏آمیز به پسران: از نظر شرعی نگاه کردن از روی شهوت به جوانی که هنوز مو به صورتش در نیامده، حرام است رسول اکرم صلی الله وعلیه وآله فتنه جوان زیبا را از فتنه دختر باکره بیش‏تر دانسته است. (۱۰) ۲ – پرهیز از بوسه شهوت‏آمیز: امام صادق علیه‏السلام از قول رسول خدا صلی الله وعلیه وآله فرموده‏اند: “کسی که جوانی را از روی شهوت ببوسد، خداوند او را در قیامت به لجامی از آتش لجام میزند”.(۱۱) اگر مسلّم شد کسی جوانی را از روی شهوت بوسیده، باید حد بخورد و حدش از سی تا نود تازیانه است. هر قدر که حاکم شرع صلاح بداند، او را میزند. ۳ – اجتناب از خوابیدن دو پسر در یک بستر: رسول خدا صلی الله وعلیه وآله میفرماید: “بستر فرزندان خود را از سن ده سالگی جدا سازید، یعنی دو برادر یا دو خواهر یا برادر و خواهر زیر یک لحاف نخوابند”. (۱۲) ۴ – تقویت ایمان: هم جنس بازی بر اثر طغیان غریزه جنسی انجام میشود و یاد خدا و یاد مرگ و تقویت ایمان از طریق ارتباط همیشگی با خدا و دعا و توسل در کنترل غریزه جنسی بسیار مؤثر است. ۵ – توجه به آثار و عواقب هم جنس بازی: انسان به صورت طبیعی تمایل به جنس مخالف دارد. هرگونه کاری که تمایل طبیعی او را منحرف سازد، یک نوع بیماری تلقی میشود. از دست دادن احساسات طبیعی بر جسم و روح انسان تأثیر میگذارد. چه بسا افرادی که به این بیماری مبتلا باشند، گرفتار ضعف قوه جنسی و به اصطلاح سرد مزاجی شوند. از امام صادق رضی الله عنه  در مورد فلسفه تحریم لواط سؤال شد، فرمود: “اگر آمیزش با پسران حلال بود، مردان از زن‏ها بی نیاز میشدند و این باعث قطع نسل انسان میشد و باعث از بین رفتن آمیزش طبیعی میگشت و این کار مفاسد زیاد اخلاقی و اجتماعی به بار میآورد”.(۱۳) ازدواج شرعی، چون موافق فطرت است، به فرمایش قرآن آرام بخش است(۱۴) ولی هم جنس بازی و لواط، عملی بر خلاف فطرت است و هر چه با فطرت هم خوانی نداشت، تأثیر سوء دارد، یعنی نه تنها فاعل و مفعول با این عمل به آرامش نمیرسند، بلکه بر تحیر و سرگردانی آن‏ها افزوده می شود. به همین دلیل روایات زیدی درباره هم جنس بازی نقل شده که بسیار تکان دهنده است. با مطالعه آن روایات، میتوان به پلید بودن این عمل پی برد. قطعاً روایات در جلوگیری از این عادت ناپسند مؤثر است. پیامبر اکرم‏صلی الله وعلیه وآله فرموده‏اند: “هر کس با نوجوانی آمیزش جنسی کند، روز قیامت ناپاک وارد محشر میشود، آن چنان که تمام آب‏های جهان او را پاک نخواهند کرد و خداوند او را غضب میکند و از رحمت خویش دور میدارد و دوزخ را برای او آماده ساخته و چه بد جایگاهی است”. سپس فرمود: “هرگاه جنس مذکر با مذکر آمیزش کند، عرش خداوند به لرزه درمیآید”.(۱۵)البته واضح است‏ که با توبه، این گناه مانند گناهان دیگر بخشیده میشود. ۶ – پرهیز از معاشرت با منحرفان: یکی از راه‏های گرایش به هم جنس بازی، معاشرت با کسانی است که به این عادت آلوده شده‏اند. برای درمان آن، لازم است از رفاقت با این افراد اجتناب شود.


 آپلود سنتر  آپلود سنتر  آپلود سنتر  آپلود سنتر



  • بازی مهربانی
  • آپ رنگ